به گزارش اشراف – حامد حسین عسکری: ایام وداع و تشییع امام مجاهد شهیدمان، حضرت آیتالله العظمی امام خامنهای گذشت و پیکر آن یگانه دوران پس از وداع جانسور مردم ایران در شهرهای تهران و قم و مردم عراق، سرانجام در مشهدالرضا (ع) و در جوار مولا و مرادش، حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام آرام گرفت تا حرم آسمانی امام هشتم، دردانهای از اصحاب و فرزندان او را نیز به امانت بگیرد.
یکی از حلقههای کمتر توجه شده در برنامههای این ایام، «روایتنگاری» از حال و هوای برنامههای وداع و تشییع در شهرهای مختلف به ویژه تهران است که میتواند به عنوان منبعی غنی و ناب برای تدوین تاریخ شفاهی این رویداد بزرگ، برای آیندگان به یادگار بماند؛ مشروط بر آنکه توسط صاحبان اندیشههای روشن و قلمهای مستحکم که نگاه امانتدارانهای به رویدادها دارند، این روایتنگاری انجام شود.
* مکتب «جامعهشناسی تشییع»
روایتنگاری وداع و تشییع آقای شهید ایران، باید با ملاحظه عینی و واقعی رویدادهای کف خیابان انجام شود، تا اثرگذاری خود را برای نشان دادن «جامعهشناسی تشییع آقا» داشته باشد.
برای شاهد مثال، میتوانیم برشی از روایت «محمدصادق علیزاده» نویسنده و پژوهشکر جوان کشورمان را که با عنوان «اینجا همه حرکت است» منتشر شده، با هم مرور کنیم.
«از کنار قاب کنگره -کنگره طبقه دوم مصلی که سمت چپ جایگاه میشود- زل زده به پیکرها. هر قدر مکان و موضعی راهبردی برای تصویر و عکس گرفتن است و دیدن اصحاب رسانه شاید طبیعی تلقی شود اما دیدن یک نیروی خدماتیِ بیست و چند ساله با لباس نارنجیاش چندان طبیعی نیست. سعی میکنم بی سر و صدا نزدیکش شوم که خلوتش به هم نخورد که نهایتاً بهم میخورد. تصور میکند برای گرفتن تصویر خام از پیکرها آن موقعیت آنجا رفتهام. میچرخد فضا را خالی کند و برود که نمیگذارم: «بمان برادر! مزاحم نیستی!» هرچند چهره آفتابسوختهاش از هویت جغرافیاییاش نشان دارد اما برای محکمکاری از شهرش میپرسم. اهل جنوبشرق ایران است.
جوان چند سالیست برای کار به تهران آمده. زل زده به پیکرها. میگویم قبلاً هم رهبر را دیده بودی؟ میگوید: «زمان نماز عید!» منظورش نماز عید فطر است. پیچیدگی شهری امثال من با سادگی لهجه و صفای درونش فاصله زیادی دارد. میگویم فکر میکردی یک روز شاهد این صحنه هم باشی؟ میگوید: «دنیا همین است!» حکمتش از سن و سالش بیشتر است. در ادامه هم حرفش را تکمیل میکند: «حیف شد! کشور را خیلی خوب نگه داشت!» این جوان آفتابسوخته جنوبشرق ایران خروجی ۳۷ سال دوران رهبری آیتالله سیدعلی خامنهای را درست و دقیق درک و لمس کرده است هرچند شاید نتواند خیلی کلاسیک توصیفش نکند؛ دوره خامنهای شهید دوره تحکیم عزت و استقلال ایران بود. فهم و درک عمومی و حتی خصوصی مردم حقیقت را از چند فرسخی استشمام میکند».
* روایتی متفاوت
و در برشی دیگر از توصیف صحنه نماز وداع نوشته است: «از این بالا، جمع انسانی مثل آب روان میشود و پرچمها به حرکت در میآیند. مثل آب جاری میشوند از ستون بتونی کنار مناره و توده رسانهایهای پایش را در بر میگیرد. از دو طرف ستون و توده انسانی پای ستون، جمعیت جریان پیدا میکند و میگذرد و عبور میکند. جمعیتی که خشمگین است اما عصبی نیست؛ جمعیتی که سوگوار است اما مبهوت نیست؛ جمعیتی که چیزی جلودارش نیست… این قاب ماهیت قدرت در انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است. قدرتی که برخلاف دیگر قدرتهای عصر مدرن بنیان و پایهاش روی ناوگان نظامی و تکنولوژی و پول و سرمایه نیست. بنیانش انسانهایند. انسانهایی که در جاهلیت مدرن مومن به فطرت خویش ماندهاند. انسانهایی که از آغاز نهضت بیداری خمینی کبیر رحمهالله به دعوت او لبیک گفتهاند تا به امروز. ماهیت قدرت در انقلاب اسلامی اینانند. بر همین مبناست که تبیین و روشنگری پیشران رهبران این نهضت است. اگر جنگی باشد باید این مردم آن را به پیش ببرند و اگر جهادی باز هم آنها و اگر سازندگی و امن و امانی باشد حالا همینها به بدرقه امام شهیدی آمدهاند که عمری به تبیین گذراند و در نهایت هم بعد از ۶۰ سال جهاد و روشنگری با شکوهمندترین حال در دریایی از مومنان به دیدار خدایش رفت».





