به گزارش اشراف – نسیم اسدپور: پس از آنکه کاروان اسرای کربلا در روز دوازدهم محرم سال 61 هجری وارد کوفه شدند و بعد از آنکه با خطبه ماندگار زینب کبری (س) در کاخ ابن زیاد، نیرنگ دستگاه اموی در کوفه فاش شد، کاروان اسرا به سوی شام روانه شدند تا در دربار یزید حاضر شوند.
نقل است که پس از حضور کاروان اسرا در کاخ یزید و بعد از آنکه یزید در حضور اشراف و بزرگان، مانور تبلیغاتی راه انداخت و بر پیروزی ظاهری خود شادی کرد، دختر علی بن ابیطالب (ع برخاست و با سخنانی عمیق و آتشین، باقیمانده نقشه یزید را برای تحریف تاریخ، نقش بر آب کرد.
راوی نقل میکند که زینب کبری (س) برخاست و گفت: «سپاس خداي را كه پروردگار جهانيان است و درود خدا بر پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و همه خاندان او باد. راست گفت خداي سبحان كه فرمود: سزاي كساني كه مرتكب كار زشت شدند زشتي است، آنان كه آيات خدا را تكذيب كردند و به آن ها استهزاء نمودند. اي يزيد آيا گمان ميبري اينكه اطراف زمين و آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتي و راه چاره را بر ما بستي كه ما را به مانند كنيزان به اسيري برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و داراي مقام و منزلت شدهاي؟! پس خود را بزرگ پنداشته به خود باليدي، شادمان و مسرور گشتي كه ديدي دنيا چند روزي به كام تو شده و كارها بر وفق مراد تو ميچرخد؟!…».
سپس چنین ادامه داد: «ای پسر کفّار آزاد شده! (اشاره به آزاد شدن ابوسفیان و دیگر کفار مکه به دست پیامبر در فتح مکه) آیا این از عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را پشت پردهها بنشانی، ولی دختران رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را اسیر کرده و به این سو و آن سو بکشانی و در حالی که پرده حرمت آنان را دریده و چهرههای آنان را در معرض دید مردم قرار داده ای، آنها را توسط دشمنان در شهرهای مختلف بگردانی، تا مردم هر کوی و برزن به تماشای آنان بنشینند و افراد دور و نزدیک و پست و شریف به چهرههایشان چشم بدوزند، در حالی که همراه آنان مردان و حمایتگرانشان نبودند؛ [ولی چه سود از این سخنان، زیرا] چگونه میتوان به حمایت و مراقبت آن کس امید داشت که مادرش جگر پاکان را به دهان گرفته (اشاره به داستان هند جگرخوار مادربزرگ یزید) و گوشتش از خون شهیدان روییده؟!…»
و در نهایت، اینطور سخنان خود را به پایان برد؛ «اگر مصیبتهای بزرگ روزگار، کارم را به اینجا کشانده که با تو سخن بگویم، ولی [بدان] من به یقین، ارزش تو را کوچک و ناچیز و سرزنش تو را بزرگ میشمارم… ای یزید! هر چه نیرنگ داری به کار بند و نهایت تلاشت را بکن و هر کوششی که داری به کار گیر؛ ام به خداسوگند با همه این تلاشها یاد ما را محو نخواهی کرد و [چراغ] وحی ما را خاموش نتوانی نمود و به موقعیت و جایگاه ما آسیب نخواهی رساند. هرگز لکّه ننگ این کار، از تو پاک نخواهد شد. رأی و نظرت سست و زمان دولت تو اندک است و جمعیت تو به پراکندگی خواهد انجامید…».
نقل است که با این سخنان زینب کبری (س)، بساط تبلیغاتی یزید چنان زیر و رو شد که مجبور شد برای جلوگیری از رسوایی بیشتر، تقصیر کار را به گردن ابن زیاد و دیگران بیندازد و کاروان اسرا را به مدینه بازگرداند.
https://eshraf.ir/?p=140058





