×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

اخبار ویژه

افزونه جلالی را نصب کنید.  .::.  اخبار منتشر شده : 0 خبر
سربازی جاسوس یا مادری عاشق؟

به گزارش اشراف- سیدمهدی موسوی تبار، تخصص در پختن کلوچه های خوشمزه، برنامه ریزی برای ترور هیتلر، داشتن سه فرزند با سه پدر متفاوت، تاثیر در مرگ رایش سوم، نوشتن به عنوان یک رمان نویس، یک کدبانو با دستپخت فوق العاده و …  چگونه در یک نفر یا در یک زن یا مادر جمع می شود و از او یک شخصیت عجیب و موثر میسازد؟ خانم برتون، سرهنگ اورسولا کوژینسکی یا مامور سونیا؟ هر کدام از این اسامی می تواند موضوع روایت امروز ما باشد اما اجازه بدهید اینجا و حالا درباره همه این سه اسم صحبت کنیم، درباره زنی که موازنه بین زندگی و کار را بلد بود و به تعبیر خودش و برای جلوگیری از جنگ هسته ای، بین شرق و غرب هم موازنه ایجاد کرد.

  اورسولا کوژینسکی که در 16 سالگیش از ماموران تو برلین باتوم خورده و کینه اش منجر به تشکیل و رهبری گروه جوانان کمونیست در سال بعدش میشه، در آستانه جنگ جهانی دوم، مشغول برنامه ریزی برای ترور هیتلر در رستوران مونیخی مورد علاقه ش تو سوییس بود. درست همون زمان هم اتحاد جماهیر شوروی و آلمان نازی معاهده عدم حمله به یکدیگر رو امضا کردند. زندگی کوژینسکی با دستوری که از مسکو رسید صد و هشتاد درجه تغییر کرد: «تمامی فعالیت‌ها علیه آلمان را متوقف کن».

اون به شدت از این دستور ناراحت شد و تازه یک مشکل دیگه هم داشت: اورسولا اون زمان با پاسپورت آلمانی تو سوییس به سر می‌برد و این یعنی ریسک برگردونده شدن به آلمان (به خاطر یهودی بودن) و کشته شدنش بدست نازی ها. اورسولا که دنبال پاسپورت انگلیسی بود به سرعت از همسرش رودی طلاق گرفت و با یک جاسوس دیگه ازدواج کرد؛ یک مرد انگلیسی به نام برتون که کارگر بود و تو اسپانیا هم سابقه جنگیدن داشت. در ابتدا این ازدواج صوری و بر اساس اقتضای شرایط بود، اما خیلی زود، اورسولا عاشق لن برتون خوش قیافه شد، عشق چهارم و احتمالا این بار ماندگار با مردی ۲۵ ساله که هفت سال از او جوان‌تر نیز بود. جالبه بدونین تاریخ ازدواجشان رو 23 فوریه یعنی سالگرد تاسیس ارتش سرخ شوروی انتخاب کردند.

*

«فرفره خیال پرداز» این اسمی بود که خواهران کوچکتر اورسولا رویش گذاشته بودند. نوشته های کودکانه اش بازتابی از هیجان، احساسات رمانتیک و عشقی پوچ و احمقانه بود.  اورسولا همیشه شخصیت اصلی داستانهایش بود؛ زنی جوان با اراده ای قوی و عاشق خطر که نهایتا هم به موفقیتهای بزرگ می رسید. او بر ضعفهای جسمی اش هم غلبه میکرد و تمرین کرده بود که قوی و محکم بشه. اورسولا تو خانواده ای یهودی با گرایشات چپ روشن فکری تو برلین بدنیا آمد. اون در نوجوانی به شدت به کمونیسم معتقد بود و به حزب کمونیست پیوست، جایی که تیراندازی رو از شاخه نظامی اون یاد گرفت هر چند بعد از مدتی توسط پلیس و در جریان گردهمایی کمونیست ها دستگیر شد.

 اورسولا بعدها با همین روحیات و در نوجوانی و در جوانی در چند کتابفروشی و انتشاراتی مشغول به کار شد و بعد از مدتی هم از همه آنها اخراج میشد. این ویژگیها خیلی طول نمی کشه که ختم به عشق یا ازدواج بشن و برای اورسولای 22ساله، اکتبر 1929 یعنی همون سالی که بازار سهام آمریکا سقوط کرد و میلیونها نفر دچار فقر شدن این اتفاق افتاد. اورسولا کوژینسکی و رودولف هامبورگر که رودی صداش میکردن در یک مراسم ساده با هم ازدواج کردن. در حالیکه هردو بی کار و بی پول بودن. هر دو دنبال کار بودن و در مشاغل مختلفی مانند مسئول کتابخانه یا نوشتن مقاله هم فعال بودن اما چیزی نبود که دنبالش بودن.

کمک مهم اما از چین رسید. دوست رودی با تلگراف اونو از یه آگهی استخدام در شانگهای با خبر کرد. شهرداری شانگهای دنبال یه معمار بود برای ساختن بناهای دولتی. رودی سریعا درخواست داد و درخواستشو قبول کردن. اورسولا که در آلمان کارهای سیاسی و مطبوعاتی میکرد با اینکه برای رفتن به شانگهای تردید داشت اما به ستاد حزب کمونیست آلمان خبر داد که قراره به چین برن و قصدشون هم رفتن به حزب کمونیست چینه. اونا رفتن به شانگهای و در طبقه بالای منزل دوست رودی ساکن شدن تا یه زندگی جدید رو تو یه کشور کمونیستی شروع کنن.

شانگهایِ سال 1930 ادعا داشت که بهترین شرایط اقتصادی در دنیا را داره و اونجا فاصله بین دارا و ندار در پایین ترین حد خودشه و بخاطر وجود همه چیز و امکان خرید و فروش هر چیزی به آن لقب فاحشه مشرق زمین رو داده بودند. اورسولا به عنوان همسر معمار شهر شانگهای در مهمانیهای متعددی حضور داشت و خودش هم فعالیتهای حزب کمونیست رو ادامه می داد. کارگزاران دولت ناسیونالیست چین از کمونیستهای خارجی و داخلی جاسوسی میکردند و کمونیستهای افراطی و تندرو از دولت و از یکدیگر جاسوسی میکردن. اتحاد جماهیر شوروی ارتشی از ماموران مخفی و جاسوسان رو تو سرتاسر شهر مستقر کرد.

در نوامبر سال 1930 و با تایید مسکو، اورسولا به عنوان مامور انتخاب و آپارتمان شان به عنوان خانه ی امن استفاده شد. در شانگهای و در چنین فضایی، اورسولا شیفته مردی به نام ریچارد سورژ یا سورگ شد، یک مامور سرویس اطلاعاتی شوروی که زنباره ای کاریزماتیک بوده و مامور بالادستیش به حساب می اومد. سورگ شروع به استفاده کردن از اورسولا برای انتقال پیام ها بین اعضای گروهش کرد و در واقع او یادداشتهای دست نویس نظامی یا اقتصادی محرمانه رو تایپ میکرد.

بعدها یان فلمینگ، نویسنده کتاب های جیمز باند، از سورگ با عنوان «ترسناک ترین جاسوس تاریخ» یاد کرد. او شباهت زیادی به شخصیت داستانی جیمز باند داشت هم ظاهری و هم در ویژگیهای رفتاری و سبک زندگی. از طریق این آشنایی و روابطشان بود که اورسولا وارد حلقه جاسوسی سورگ شد، در حالی که هنوز با شوهر معمولی و پسر تازه متولد شده اش زندگی می کرد.

بدین ترتیب زندگی دوگانه اورسولا کوژینسکی آغاز شد: یکی با رودی به عنوان همسری بی احساس و البته وظیفه شناس و دیگری سورگ و همکاران کمونیستشان با جلساتی هیجان انگیز و مخفیانه. سورگ در پیام های خود به مسکو اسم رمزی «سونیا» را به اورسولا اختصاص داد. سونیا یک اسم روسی به معنی «موش زمستان خواب» است؛ در واقع کلمه ای محبت آمیز برای فردی خواب آلود. چرا خواب آلود؟ یک «خواب آلود» اصطلاحا یک «مامور زیرک» است. سورگ بخاطر توانایی اورسولا در مخفی کردن مواردی که در معرض دید بود از او بسیار تعریف میکرد.

در مورد انگیزه جاسوسی اورسولا یا سونیا، مکینتایر میگه که مسائل ایدئولوژیک مهم ترین دلیل بود اما در مقیاس شخصی، ترکیبی از «جاه طلبی، عشق و ماجراجویی» اورسولا را به جاسوس شوروی تبدیل کرد و وی به خوبی و مهارت تمام، زندگی با دروغ و مخفی کردن شخصیت واقعی رو یاد گرفت. مثل بسیاری از جاسوسان، اورسولا از هیجان این دوگانگی خودش، یعنی گره خوردن زندگی اش با خطر و خانه داری که یکی از آنها آشکار بود و دیگری پر از پیچیدگی حسابی گیج شده بود.

رودی طفلی، بی خبر از همه جا، کاملا احساس خوشحالی و خوشبختی میکرد. شغل داشت، درآمد داشت و پدر شده بود و اصلا روحش هم خبر نداشت که همسرش، مادر فرزندش، شده بود عضوی از حلقه جاسوسی شوروی. رودی حتی از ارتباطات عاطفی اورسولا هم بی خبر بود و شاید هم خیانت های متعدد زنش رو نادیده می گرفت. رودی آرام و خوش بین بود اما احمق نبود و متوجه نشست و برخاستهای زنش با دوستان چپ گرا شده بود.

 اورسولا در جریان یکی از جدایی های طولانی مدتش از رودی برای آموزش جاسوسی به مسکو رفت. اونجا بود که ارتباطات رادیویی به تخصص وی تبدیل و به او شیوه منفجر کردن خطوط راه آهن آموزش داده شد. بدنبال پایان آموزش ها، اورسولا کوژینسکی به چین فرستاده شده و با جاسوسی دیگر به نام یوهان پاترا همکار شد. در چین، او تامین نیازهای شبه نظامیان کمونیست را بر عهده داشت و قطعات فرستنده های رادیویی رو داخل عروسک خرسی پسرش قاچاق می کرد. بعد از مدتی بین او و پاترا یک رابطه عاشقانه شکل گرفت و دومین فرزند اورسولا از این جاسوس روسی به دنیا آمد. ماموریت بعدی او در لهستان بود، جایی که اورسولا گزارش های جاسوسان کمونیست رو جمع آوری می کرد، در حالی که کالسکه بچه تازه به دنیا آمده اش رو می راند و در طول شب، این گزارش ها رو از طریق فرستنده رادیویی که داخل یک گرامافون مخفی کرده بود به مسکو مخابره می کرد.

در آستانه جنگ جهانی دوم، اورسولا کوژینسکی در سوییس به سر برده و مشغول برنامه ریزی برای ترور هیتلر در رستوران مونیخی محبوبش بود، زمانی که اتحاد جماهیر شوروی و آلمان نازی معاهده عدم حمله به یکدیگر را امضا کردند. زندگی کوژینسکی با دستوری که از مسکو رسید به یکباره زیر و رو شد :«تمامی فعالیت ها علیه آلمان را متوقف کن». او به شدت از این دستور آزرده شد و علاوه بر آن یک مشکل دیگر نیز داشت: اورسولا آن زمان با پاسپورت آلمانی در سوییس به سر می برد. در خطر بازگردانده شدن به آلمان (به خاطر یهودی بودن) و کشته شدنش بدست نازی ها، اورسولا به سرعت از همسرش طلاق گرفته و با یک جاسوس دیگر ازدواج کرد که یک مرد انگلیسی کارگر بود که در اسپانیا نیز سابقه جنگیدن داشت. در ابتدا این ازدواج بر اساس اقتضای شرایط بود اما خیلی زود، اورسولا عاشق لن برتون خوش قیافه شد، مردی ۲۵ ساله که هفت سال از او جوان تر نیز بود.

قابل حدسه که سومین فرزند او از شوهر سومش به دنیا بیاد و همین اتفاق هم میفته. علیرغم عدم اطمینان سرویس های امنیتی از هویت اورسولا کوژینسکی و ترسشان از تهدید بودن این زن مرموز، پاسپورت انگلیسی او در سال ۱۹۴۱ صادر شده و وی در بیرون از شهر آکسفورد ساکن شد. وقتی هیتلر به روسیه حمله کرد، اورسولا بار دیگر به خدمت سرویس امنیتی شوروی بازگشت و به مقام سرهنگی ارتقاء درجه یافت. وی بدون مشکل و زحمتی بین دو هویتش تغییر موضع می داد. به عنوان خانم برتون، وی یک خانه خوب داشت همراه با کودکانی راضی و همسایگانی مهربان. به عنوان مامور سونیا نیز وی دوربینی برای تولید تصاویر ریز نقطه ای، شبکه ای از جاسوسان و یک فرستنده رادیویی داشت که در گنجه اتاق خوابش مخفی کرده بود. سه بار در هفته، وقتی که بچه ها خواب بودند، او گزارش هایش را به مسکو مخابره می کرد که اغلب در مورد تحقیقات مربوط به بمب هسته ای در بریتانیا بود.

در مورد اورسولا اما بیشتر اطلاعات جمع آوری شده مستقیماً روی دفتر کار استالین قرار می گرفت. به لطف جاسوسی های او و فوکس که تو یکی از قسمتهای رادیوچه به اون پرداختیم، شوروی هم خیلی زود اولین بمب هسته ای خود را ساخت.

بدین گونه و در حالی که کشورهای غربی فکر می کردند بمب هسته ای خودشونو به عنوان تهدیدی برای رام نگه داشتن استالین به کار خواهند گرفت، رهبر شوروی بدون این که کشورهای غربی بویی ببرند، از طریق جاسوسانی مانند فوکس و کوژینسکی توانست راز تولید بمب هسته ای رو بدست بیاره و اولین آزمایش هسته ایشو سال ۱۹۴۹ انجام بده.

جالبه بدونین با اینکه اورسولا کوژینسکی نقش تعیین کننده ای در درگیری های شرق و غرب بر سر قدرت و آینده داشت در کمال ناباوری هیچگاه دستگیر نشد. اگر چه به شدت تحت نظر بوده و تلفنش هم شنود می شد. او حتی تونسته بود در مصاحبه با سرویس های امنیتی بریتانیا نیز اونار گول بزنه.

حتی زمانی که فوکس دستگیر شده و به جاسوسی برای شوروی اعتراف کرد، اورسولا بار دیگر یک قدم جلوتر بوده و همراه با فرزندانش، یک روز قبل از شروع دادگاه فوکس به برلین شرقی گریخت. وقتی کوژینسکی در آنسوی دیوار آهنین احساس امنیت کرد دست از جاسوسی طولانی و موثر برای شوروی برداشت. او به روسای خود گفت بیست سال جاسوسی برایش کافی است. وفاداری او به جبهه شکست خورده کمونیسم هیچگاه دچار تردید نشد و همچنین علاقه اش به فرزندانش.

مکینتایر در آخر کتاب خود داستان اورسولا کوژینسکی را چنین به پایان می رساند: «او در یک زندگی بسیار طولانی چندین زندگی کامل را تجربه کرد، این زن با نام های متعدد، نقش های بی شمار و هویت های جعلی بی پایان»

این جاسوس روسی سرانجام در سال ۲۰۰۰ در سن ۹۳ سالگی درگذشت در حالی که نماد منحصربفرد درگیری های سیاسی و ایدئولوژیکی قرن مشوش و پرآشوب بیستم بود و البته زنی با ارتباطات متعدد و همچنین موثر در برقراری موازنه قدرت بین شرق و غرب.

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.