
اشراف – شاهرخ صالحی کرهرودی: رقابتهای المپیاد علمی سال ۲۰۲۴ در رشتههای المپیادهای نجوم و اخترفیزیک، زیستشناسی، فیزیک، شیمی، کامپیوتر و ریاضی برگزار شد که در پایان این رقابتها دانشآموزان ایرانی موفق به کسب مجموع ۱۰ مدال طلا، ۱۰ مدال نقره و ۲ مدال برنز شدند. تیم دانش آموزان ایران در المپیاد جهانی نجوم و اخترفیزیک با کسب ۵ مدال طلا رتبه اول را به خود اختصاص داد و در المپیادهای زیستشناسی و فیزیک رتبه چهارم، در المپیاد شیمی رتبه هشتم، در المپیاد کامپیوتر رتبه نهم و در المپیاد ریاضی رتبه هجدهم را در طول سال ۲۰۲۴ میلادی کسب کرد که مجموع این تلاشها کسب ۲۲ مدال رنگارنگ برای دانش پژوهان ایرانی بود.
در سالهای اخیر، گزارشهای مختلفی از مهاجرت نخبگان ایرانی به کشورهای غربی منتشر شده است؛ هرچند که آمارهای منتشر شده، در بسیاری از موارد با بزرگنمایی و سیاهنمایی همراه است اما حتی مهاجرت یکی از این نخبگان هم از کشور، ضربه بزرگی به سرمایه انسانی کشور محسوب میشود. البته آمارهای منتشر شده توسط رصدخانه مهاجرت ایران نشان میدهد که تقریبا ۵۰ درصد برگزیدگان المپیادهای علمی در طول یک دهه گذشته کشور را ترک کردهاند؛ البته همه آنهایی هم که کشور را ترک کردهاند به دانشگاههای برتر دنیا نرفتهاند. بر اساس یافتههای منتشر شده، در بین ۱۰ دانشگاه برتر آمریکا که جزو دانشگاههای برتر جهانی نیز هستند، به طور میانگین حدود ۲۵۰ دانشجوی ایرانی در طول یک دهه گذشته مشغول به تحصیل بودهاند که کمتر از نیم درصد دانشجویان ایرانی خارج از کشور را تشکیل میدهند. البته در طول یک دهه گذشته حدود ۲۵۰۰ نفر از نخبگان و متخصصان در قالب طرح «همكاری با متخصصان و دانشمندان ايرانـی غيـر مقيـم« به کشور بازگشتهاند که حاکی از علاقه برخی از نخبگان برای بازگشت به کشور است.
اگرچه عمده مهاجرتهایی که از کشور صورت گرفته به خصوص در مواردی که اشخاص با درخواست پناهندگی به کشورهای دیگر وارد شدهاند، مسائل اقتصادی است اما در این بین، رتبههای برتر کنکور سراسری، اعضای بنیاد نخبگان و برگزیدگان المپیادی زیادی هم وجود دارند که با انگیزههای مختلفی از کشور خارج میشوند. موضوع خروج نخبگان، اگر به صورت کلی نگاه شود، موضوع کسانی است که یا میروند که به کمال برسند و یا میروند تا به بهشت برسند یا میروند چون فکر میکنند که باید بروند. آنهایی که دنبال کمال هستند بدون توجه به هویت و مسئولیت اجتماعی خود، تنها به دنبال پیشرفت فردی بوده و قطعا در چنین مسیری بازگشت برای آنها بیمعنا است. اما دسته دومی که به دنبال رسیدن به بهشت آرزوهای خود هستند، شاید پس از چندسالی دوباره به سراغ هویت خود بازگشته، هوای وطن به سرشان بزند و دوباره باز گردند تا بهشت را اینبار در داخل کشور تجربه کنند. اما دسته سوم، کمی متفاوتتر از این دو دسته هستند. آنهایی که در لحظه پرواز هم نمیدانند که برای چه میروند، یا مجذوب و مغروق غرب میشوند و دیگر نمیآیند یا پس از مدتی تاب غربت نیاورده و به کشور باز میگردند.
اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم؛ نخبگانی که رفتهاند، دشمن نیستند، بیدغدغه نیستند و کشورشان را دوست دارند و اگر راهی برای رشد در داخل بیابند شاید که نه؛ حتما در کشورشان میمانند. دانشمندی که دوست دارد، کلکسیونی از سختپوستان دنیا در دانشگاه تهران درست کند یا جوانی که نمیخواهد اسیر گزینشهای اعتقادی شود، دغدغه زیادی ندارد تنها میخواهد کمکش کنند تا بماند اما وقتی پاسخی در برابر خواستهاش نمییابد ناگزیز از مهاجرت، تن به سفری میدهد که مغایر با منویات و خواستههای درونیاش است. جنگ بین “کمال گرایی فردی” تا “مسئولیت اجتماعی یک نخبه” درد بزرگی برای کسانی است که نه میتوانند بمانند و نه میتوانند راحت بروند؛ به نظر باید کاری کرد تا این جنگ خاتمه یابد و قطعا کسی جز مسئولان نمیتواند برای این پایان این جنگ تلاش کند.