
دانشکده جنگ ارتش آمریکا در گزارشی به نقش حادثه کربلا و شهادت امام حسین (ع) در شکل گیری حزب الله پرداخت.
سایت خبری تحلیلی اشراف این گزارش درمورد حزب الله لبنان را ترجمه کرده است که امروز ترجمه بخش دوم این گزارش منتشر می شود. قبلا نیز بخش اول آن تقدیم مخاطبان عزیز گردید. در روزهای آینده شاهد انتشار ادامه این گزارش ویژه خواهید بود.
ذکر این نکته نیز حائز اهمیت است که محتوای این گزارش مورد تایید سایت اشراف نیست و تنها برای اطلاع مخاطبان از نگاه اندیشکده ها منتشر می شود.
****
قدرت يابي جامعه و مقاومت ملي
همزمان با بارش بمب هاي ارتش اسراييل بر سر بيروت و حومه هاي آن در جولاي و اوت 2006 ميلادي، رهبران سياسي اسراييل مواضعي به مانند عمليات پاسخ گويي در سال 1993 اتخاذ کردند. در آن زمان شيمون پرز، وزير امور خارجه وقت، هشدار داد که «دولت لبنان بايد تصميم بگيرد که آيا حزب الله را نماينده خود مي داند يا خير؟ ... [اگر حزب الله نمايده دولت نيست] دولت لبنان بايد براي ساکت کردن حزب الله و پايان دادن به فعاليت هاي آن با ما همکاري کند» مشابه اين وضعيت، بخش عمده اي از استراتژي اسراييل در عمليات سال 1996، با نام «خوشه هاي خشم» نيز، منزوي کردن حزب الله از دولت و مردم لبنان براي متوقف کردن حمايت ها و آزادي عمل هاي آن بود. در هر سه مورد، گمان آشکار اصلي اين است که مردم و دولت لبنان به هر صورت ممکن، اين عنصر چموش را ، که بار ديگر ملت را درگير يک جنگ پرهزينه ديگر نموده، کنترل خواهند کرد. اما از آنجايي که حزب الله با قدرت در ميان جمعيت شيعيان لبنان تأسيس و از سوي دولت نيز به عنوان گروه مقاومت مسلحانه به رسميت شناخته شد، هر سه تلاش از رسيدن به اهداف بنيادين خود باز مانده اند. به عبارتي ساده و واقع بينانه، دولت لبنان و نيروهاي مسلح اين کشور، حزب الله را از خود نرانده و آن را خلع سلاح نکرده اند چون از انگيزه سياسي و توان نظامي کافي براي انجام اين کار در مقابله با گروهي که به طور همزمان هم يک حزب سياسي ـ با 11 کرسي در پارلمان و دو پست وزارت در کابينه ـ است و هم يک سازمان خدماتي موثر و متشکل و هم گروهي مسلح به سلاح هاي سنگين با شبه نظامياني باتجربه و داراي حاميان قدرتمند خارجي، را ندارند. علاوه بر اين پيچيدگي هاي زيادي درباره آنچه حزب الله نمايندگي آن را مي کند، وجود دارد. نگاهي به استفاده اين گروه از روايات، مراسم، تصاوير و موسسات، عمق بيشتري به آنچه توصيفات فوق دال بر آن است، اضافه مي کند. آنچه اين مظاهر فرهنگي تصوير مي کنند جنبشي است که جزء لاينفکي از چشم انداز اجتماعي کشور شده و نهادي است که عنصر «مقاومت» آن، هويت و قدرت بخش بزرگي از مردم و دولت لبنان را مجسم مي کند.
بسيج شيعيان. در مراسم بزرگداشت سيد عباس موسوي، دبيرکل پيشين حزب الله، که کاروان اسکورت موتوري او با حمله هلي کوپترهاي اسراييلي در فوريه 1992 تخريب شد، سيد حسن نصرالله (جانشين موسوي و دبير کل کنوني حزب) گفت:
[کشته شدن تو] تجسمي از واقعه کربلاست. بدن تو به مانند بدن [امام] حسين [عليه السلام] بدون سر بود... گويي حسين، پسر خردسال تو، کودک شيرخوار کربلاست... گويي همسر و همراه زندگيت، ام ياسر، همانند زينب [علیه السلام] فريادگر انقلاب است... گويا کاروان بمباران شده و نابود شده تو خيمه هاي [امام] حسين [عليه السلام] است که در بيابان هاي کربلا مي سوزد، تو همانند [امام] حسين [عليه السلام] فرمانده ميدان جنگ بودي، آن [امام] حسين [عليه السلام] که در برابر سرکوب و استبداد قيام کرد و تحقير و ذلت را دفع نمود... تو، اي سرورم، نمونه بارزي هستي از تمامي آنچه که کربلا بيانگر آن بود، از مقاومت تا تحريک، شورانگيزي و تا مصيبت.
هر دانشجويي در رشته تاريخ تشيع بايد با واقعه کربلا ـ که من در اين مقاله از آن ياد کردم ـ آشنايي داشته باشد. به راستي اين واقعه، يکي از اساسي ترين روايات تاريخ شيعه است که سرکوب تاريخي شيعه و شجاعت، شهادت، قرباني و تسليم نشدن در برابر سرکوب را يکجا بيان مي کند. در متن فوق آنچه يک نفر مي بيند محلي نمودن و تجسم دادن دوباره به داستان کربلا است که در آن رهبر کشته شده حزب الله همانند [امام] حسين [عليه السلام] و همسر و پسر مقتول او نيز مانند زنان و فرزنداني که [امام] حسين [عليه السلام] را در سفر مصيبت بارش همراهي نمودند، در نظر گرفته مي شوند. رخداد ديگري نيز نه سال پيش واقع شد که براي روايت آن بار ديگر از واقعه کربلا استفاده شد. در اين واقعه، يک گروه از سربازان گشتي اسراييلي در شهر نبطيه در لبنان ناگهان منحرف شده و خود را در جمع مردمي ديدند که در حال بزرگ داشت نبرد کربلا بودند. هنگامي که شرکت کنندگان شيعه در اين مراسم در اعتراض به حضور نيروهاي گشتي اسراييلي به سوي آنان سنگ پرتاب کردند، سربازان اسراييلي نيز به سوي آنان تيراندازي نموده و چند تن از آنها را کشتند. اين واقعه بار ديگر درونمايه اصلي کربلا (تسليم نشدن و قرباني دادن در برابر سرکوب) را تقويت نمود. به هر حال، همان گونه که در برابر توصيف متعارف نبرد کربلا به صورت مواجهه شيعه با يک خاندان مسلمان قدرتمند مخالفت شد، اين واقعه بعد جايگزيني به خود گرفت به طوري که ـ همان طور که نورتون مي گويد ـ تأکيد بر بي احترامي اسراييل نسبت به اسلام و ناعادلانه بودن اشغال طولاني مدت فلسطين توسط اسراييلي ها جزء ذاتي روايت آن شده است.
تجديد نظر درباره روايت واقعه کربلا بر زمينه اي بنا شد که در سال هاي دهه هاي 1960 و 1970 توسط امام موسي صدر شکل گرفت. صدر امامي متولد ايران بود که محبوبيتش به طور گسترده اي در ميان مردم شيعه لبنان افزايش يافت و به عنوان رهبر معنوي آنان شناخته شد. او بود که شيعيان را از ساکت بودن در برابر حکومت و پذيرش شرايط تحميل شده و کناره گيري سياسي به سمت قدرت يابي و فعال شدن هدايت نمود. بخشي از ميراث او تغييراتي است که وي در روايت کربلا ايجاد نمود. وي سعي نمود کربلا را از واقعه اي که صرفاً تأسف، تأثر، سوگ و مصيبت را برمي انگيزد در درجه اول به واقعه اي که تسليم نشدن، شجاعت و قرباني نمودن را به ياد مي آورد و سپس به واقعه اي که از شجاعت صرف در برابر مرگ حتمي فراتر رفته، يک تصميم سياسي و حساب شده توسط [امام] حسين [عليه السلام] براي درگير شدن با دشمن به شمار مي آيد، تبديل کند. عجمي در مطالعه مهم و تأثيرگذار خود درباره صدر، به طور خلاصه، پويايي (ديناميسم) سنت را گرفته فعاليت هاي صدر را با آن توضيح مي دهد. وي اعمال صدر را به صورت اخذ يک «سنت تاريخي چندصد ساله» و «پيوند زدن آن با موضوعات و دغدغه هاي جديد به طوري که مبناي عمل قرار گيرند»، شرح ميدهد.
زيبايي شناسي ديداري و شنيداري مربوط به مراسم بزرگداشت روز عاشورا، روز دهم ماه محرم و روز اصلي کشته شدن [امام] حسين [عليه السلام]، توسط حزب الله بسيار روشنگرانه تر و برجسته تر نسبت به تغييرات مترقي روايت کربلا، است. اگر کسي هر وقت دسته هاي عزاداري را که شيعيان در خيابان ها در سراسر جهان به راه مي اندازند، ديده باشد، تصاويري از مردان خون آلود، نوجواناني که خود را مي زنند و زناني که ديوانه وار شيون مي کنند، را به ياد مي آورد. اما توصيف زير از مراسم حزب الله در روز عاشورا تفاوت برجسته اي را در معرض مي گذارد.
دسته به خوبي سازماندهي شده بود. در جلوي اين دسته چهار عکس بزرگ از [امام] خميني، [آيت الله] خامنه اي، سيد حسن نصرالله و [امام] موسي صدر وجود داشت. پشت سر اين عکس ها پسران، پيشاهنگان، جوانان و مردان به ترتيب سن حرکت مي کردند. آنها همچنين يا لباس هاي متحدالشکل پيشاهنگان و يا لباس هاي کاملاً سياه بر تن داشتند که نام [امام] حسين [عليه السلام] بر بازوبند رنگي يا سربندهاي آنان حک شده بود. هر گروه در سه رديف مرتب و منظم پشت سر يک رهبرِ ميکروفن به دست، که مرثيه و نوحه مي خواند و مراقبت مي کند که همه به اتفاق هم لطمه (زدن خود) [سينه زني] را اجرا کنند، حرکت کرد. اين لطمه خوني به دنبال ندارد بلکه در عوض آنهايي که آن را اجرا مي کنند به طور هماهنگ دو بازوي خود را ابتدا به سمت پايين، سپس به سمت بالا و سپس به سوي خارج از بدن خود حرکت مي دهند و در نهايت با دستان بر سينه هاي خود مي کوبند. اين کار با ريتمي چهارضرب انجام مي شود که در ضرب چهارم، صداي خوردن دست ها به سينه ها با شدت به گوش مي رسد به طوري که گويي آهنگ پس زمينه اي کوبه اي را فراهم مي کند... سپس قسمت زنانه مسير با تابلوهايي رنگي از صحنه عاشورا آغاز مي شود. پس از اين تابلوها پيشاهنگان و دانش آموزان دختر، که آنها نيز به ترتيب سن منظم شده و همگي چادر بر سر دارند، حرکت مي کنند. خانم ها در پاسخ به خواندن رهبر يا نوحه خوان بخش هايي را زمزمه مي کنند اما لطمه [سينه زني] را اجرا نمي کنند.
مراسم حزب الله چهره اي جذاب و مسحور کننده از تسليم نشدن و قرباني ارائه مي دهد که به طور همزمان طراحي دقيق و حساب شده و نظم را نيز به تصوير مي کشد. ايده طراحي دقيق و حساب شده با روايت صدر از نبرد کربلا، که از آن به عنوان تصميمي حساب شده از سوي [امام] حسين (عليه السلام) ياد مي کرد، انطباق دارد. ايده هاي نظم و خويشتنداري از نقاط برجسته جامعه شيعي هستند چرا که آنها ترسي اساسي را در ذهن شيعيان تداعي مي کنند که اگر اين جامعه «عقب مانده» بخواهد عليه سرکوب قيام کند و واقعا قدرت يابد، بي نظمي افسار گسيخته اي را به دنبال خواهد داشت. در مطالعه اي که يک مردم شناس به نام «اميرز پيتر» در سال 1970 درباره روستاي شيعي در لبنان انجام داده است، توصيفي هم از مراسم مربوط به روز عاشورا ذکر شده است که با وصف آشوب و هرج و مرج به پايان مي رسد. تحليل پيتر اين است که اين اتفاقات بخشي از يک نظم است که در آن طايفه هاي برگزيده و سرکوب شده شيعه در ذهن خود اين نکته را پذيرفته اند که اگرچه سرکوب هاي گذشته (در ميان توده شيعه) اسفبار و وحشتناک بوده اند، اما اينها دليلي نشد که بدون طرح و سازماندهي قبلي، نظم سياسي و اجتماعي موجود را سرنگون سازند. بدين ترتيب، پايان توأم با آشوب مراسم عاشورا، در نظر نورتون «يک ابزار محافظه کارانه براي حفظ نظم موجود و نه به چالش کشيدن آن» توصيف مي شود. در مقابل، مراسمي که حزب الله برگزار مي کند، به دنبال متوقف کردن سرکوب است اما نه با منتهي شدن به آشوب و فقدان آرامش بلکه با اطمينان، محاسبه گري و نظم.
بنابراين آنچه که يک نفر در مراسم عاشوراي حزب الله مي بيند تکامل يک سنت بنيادين است که در اصل و جوهر خود براي سرکوب شيعه به دست يک خاندان مسلمان قدرتمند عزاداري مي کند. اقتباس هاي حزب الله در بين روايت ها و مراسم گوناگون، از اقتباس هاي گذشته، که حکايت اندوه و سرکوب شيعه بود، فراتر رفته و به حکايتي از رد تسليم، قدرت يابي و برانگيختن تبديل شده است. علاوه بر اين، اقتباس هاي آنها مخالف ـ که همان اسراييل است ـ و مدافع ـ که همان «مقاومت» است ـ را نيز بازتعريف مي کند که در اينجا نيز نه تنها مقاومت را نماينده مقاومت شيعه مي داند بلکه شيعه را در خط مقدم مقاومت بزرگ تر مسلمانان (و اعراب) در برابر تجاوز اسراييلي و غربي جاي مي دهد. به نظر مي رسد نظم جالب توجه مراسم عاشوراي حزب الله، عقيده پيشين را ـ که مدعي بود هنگامي که اين جامعه محروم و «عقب مانده» بخواهد در برابر نظم سرکوب گر موجود بايستد و آن را سرنگون سازد، لاجرم هرج و مرج را به دنبال خواهد داشت ـ رد مي کند اگرچه اين عقيده پيش از اين در مراسم عاشورا خود را تصديق کرده باشد.
البته خون هنوز هم عنصر مهم واقعه عاشورا است ولو اين که در منظره قابل رويت مراسم عاشوراي حزب الله اثري از آن نباشد. اگرچه با ريختن بدون هدف خون که يک نفر ممکن است در مراسمات ديگر عاشورا ببيند، مخالفت شد، حزب الله عمل اهداي خون را در ميان شرکت کنندگان در مراسم خود گسترش داده است. ايده اهداي خون، در کنار مخالفت با ريختن بي هدف آن که مراسمي وحشيانه به نظر مي رسيد، چهره قدرت يابي، مدرن شدن و نظم و ترتيب را که در مراسم عاشورا به نمايش در آمد، تکميل مي کند و يک لايه ديگر به فعاليت هاي حزب الله، که همان ارائه سرويس هاي اجتماعي است، اضافه مي کند.
ادامه دارد...
| < قبلی | بعدی > |
|---|
