موسسه سیاست گذاری اجتماعی: آمریکا چگونه باید وجهه خود در جهان اسلام را بهبود بخشد_ قسمت چهارم

در این گزارش نویسندگان برای بهتر شدن وجهه آمریکا در بین جوامع اسلامی پیشنهاداتی را ارائه داده و متذکر شده اند که سیاست مداران ایالات متحده باید هنگام برخورد با جوامع اسلامی از لحن مناسب استفاده کنند.


به گزارش اشراف، موسسه سیاست گذاری اجتماعی گزارشی تحت عنوان «چگونگي بهبود وجهه آمريكا در جهان اسلام» به قلم "عظیم ابراهیم" و "محمت چلبی" منتشر کرده است.

سایت خبری تحلیلی اشراف بدون تایید محتوا و ادعاهای مطرح شده در این گزارش ترجمه آن را برای اطلاع نخبگان و تصمیم گیران عرصه سیاسی کشور از فعالیت های اندیشکده های غربی در چند بخش منتشر می کند، که قبلا قسمت اول ، دوم و سوم آن تقدیم مخاطبان عزیز گردید. در این مجال قسمت چهارم آن را می خوانید.

***

جهان اسلام ایالات متحده را چطور می بیند

پیش از تعامل با توده های مسلمان در عرصه بین المللی توصیه می شود به نظرات و ارزش های آنان گوش داده شده و تحلیل شود تا مجموعه این طرح به موفقیت ختم شود. این کار باید بر مبنای شواهد و نه پیشداوری صورت گیرد.
شاید یکی از عمیق ترین و جامع ترین پژوهش ها در مورد افکار عمومی مسلمانان توسط موسسه نظرسنجی گالوپ حدفاصل سال های 2001 تا 2007 انجام شده است. این نظرسنجی مبتنی بر مصاحبه با 50 هزار مسلمان از 35 کشور (از خاورمیانه تا جنوب و مرکز آسیا و...) استوار شده است.
یافته اصلی دغدغه آور این پژوهش این است که دیدگاه متعارف آمریکایی ها که مسلمانان به شکل روبه تزایدی نظری منفی نسبت به غرب دارند، اشتباه است. این در حالی است که نقطه مقابل این یافته مورد نظر ماست. همانطور که گالوپ اعلام داشته «وقتی از مسلمانان سوال شد چه چیزی در غرب هست که تحسین اش می کنند فقط 2 درصد در ایران، 6 درصد در عربستان سعودی و 10 درصد در مصر گفتند هیچ چیز».

این پژوهش همچنین دریچه ای به سوی این که ایالات متحده چطور باید وجهه اش را بهبود بخشد، می گشاید. این گزارش نشان می دهد که بخش اعظم جمعیت مسلمانان بین ارزش ها و اقدامات ایالات متحده تمایز قائل می شوند. بیشتر کسانی که در این پژوهش مورد سوال قرار گرفتند خود را شریک این ارزش ها می دانند اما نسبت به علمکرد آمریکا حس خصومت دارند.
دو وجهی که آنان بیشتر در مورد غرب تحسین اش می کنند فناوری و دمکراسی بود (نکته شگفت‌آور این که آمریکایی‌ها هم از این دو وجهه به عنوان تحسین برانگیزترین ارزش های آمریکایی یاد می کنند). تنها اقلیتی کوچک اقدامات تروریستی را تایید می کنند و نکته قابل توجه این که این تحقیق نشان داد مسلمانان در گرداگرد گیتی در واقع ارزش های آمریکایی آزادی و فرهنگ کار قوی را تحسین می کنند.
پروژه رفتارهای جهانی موسسه پيو از ژوئن سال 2010 نشان داد «اگرچه دیدگاه های رایج بین مسلمانان در مورد اوباما همچنان در قیاس با نگاه ها در مورد بوش مثبت تر است اما نسبت قابل توجهی همچنان نگران این مساله هستند که ایالات متحده می تواند به تهدیدی برای کشورشان تبدیل شود».

شیوه غالب در سال های اخیر بالارفتن نرخ مقبولیت ایالات متحده در سال اول زمامداری اوباما به دلیل تلاش او برای فاصله گرفتن برخی سیاست های تحریک کننده دولت قبلی پس از افول این مقبولیت در سال 2010 بوده است. دیدگاه شایعی برای این افول وجود دارد.
اغلب تحلیلگران می گویند پیشرفت کند موضوعات کلیدی چون فراخوان نیروهای آمریکایی از عراق، تعطیل کردن زندان گوانتانامو و تلاش های آمریکا برای برقراری صلح در خاورمیانه به علاوه جنگ در افغانستان که حمایت از آن رو به افول است علاوه بر حملات هواپیماهای بدون سرنشین در نقاط مرزی افغانستان و پاکستان که معمولا به مرگ غیرنظامی ها منجر می شود و یکی از علل اصلی خصومت با آمریکا در پاکستان است.

نتیجه این پژوهش به نظر می رسد که منطبق بر یافته های پژوهش فراگیرتر پيو است که عدم محبوبیت آمریکا نه از ارزش های آمریکایی که از اقدامات این کشور نشات می گیرد.
از دست رفتن محبوبیت آمریکا حدفاصل سال های 2009 و 2010 در جهان اسلام شایع بوده است. موارد زیر گزیده هایی از یافته های اخیر هستند:
·    نرخ محبوبیت اوباما تا 10درصد در لبنان، ترکیه و مصر کاهش یافته است.
·    در پاکستان نرخ محبوبیت اوباما در حال حاضر حدود 8 درصد است.
·    تقریبا از بین هر 10 پاکستانی 6 نفر (59درصد) ایالات متحده را دشمن می پندارند در حالی که تنها 11 درصد از آمریکا به عنوان متحدی برای کشورشان یاد می کنند.
·    نرخ کسانی که می گویند به علمکرد درست اوباما در امور جهانی اعتماد دارند در لبنان 43درصد، مصر 33درصد، اردن 26 درصد و ترکیه 23 درصد است.
این مساله مشهود است که دلیل خصومت بخش بزرگی از جهان اسلام اقدامات بوش بوده است و این که اگرچه وعده های شعارگونه اوباما در سال 2009 آنان را آرام کرده بود انچه به واقع در سال 2010 حادث شد موجبات سرخوردگی آنان را فراهم آورد.
استخراج راهکار از نظرسنجی ها همیشه چالشی برای سیاست گذاران بوده است چرا که اغلب نظرسنجی ها پاسخ های احتمالی شرکت کنندگان در نظرسنجی و اطلاعات کافی که سیاست گذاران را قادر سازد دلایل افراد برای باورهایشان را درک کنند، محدود می سازد.
با این حال گزارش این مساله که نظرسنجی ها در پاکستان – یکی از کشورهایی که روشن ترین و به روزترین خطر را از جانب افراطیوان مسلمان دارد- یک درس کلیدی را به تصویر می کشد: سیاستگذاران آمریکایی نباید تصور کنند کشورهایی که از سوی افراطیون مسلمان تهدید می شوند به طور خودکار باید از تلاش های آمریکا علیه آنان حمایت کنند.
پژوهشی که در بهار سال 2010 در مورد پاکستان انجام شد نشان داد پاکستانی ها فکر می کنند تفاوتی نمی کند طالبان یا ایالات متحده در نهایت افغانستان را تحت کنترل خود گیرند: 25 درصد فکر می کنند این که طالبان کنترل خود بر افغانستان را احیا کند به نفع کشورشان نیست اما در مقابل 18درصد می گویند چنین چیزی خوب است. 27 درصد معتقدند تفاوتی در اصل موضوع نمی بینند و 30 درصد هیچ ایده ای در این زمینه ندارند.

این مساله اهمیت دارد چرا هر چند استقرار نیروهای آمریکایی در افغانستان به شکلی شعارگونه و به نام حفظ امنیت منطقه در برابر نفوذ فراگیر افراطی گری توجیه می شود اما بخش بزرگی از جمعیت پاکستان شریک این دیدگاه نیستند.
نتایج پژوهش ها به ما می گویند تقریبا دو سوم پاکستانی ها می گویند خواستار خروج نیروهای آمریکایی و ناتو از افغانستان در اسرع وقت هستند. به عبارت ساده تر هرچند حمایت از افراطی گری اسلامی خشونت آمیز در پاکستان ناچیز است اما این الزاما به معنای حمایت از اهداف آمریکا نیست.

تحت چنین شرایطی اصلا عجیب نیست که اکثر شرکت کنندگان پاکستانی می گویند حضور نیروها پاکستانی در افغانستان را تهدیدی برای کشور خود می دانند. دیدگاهی که در مقیاسی وسیع تر به ترس از سلطه ایالات متحده بر جهان اسلام تبدیل می شود.

آنچه مسلمانان می گویند دیدگاه شان در مورد ایالات متحده را بهبود می بخشد؟
به طور سنتی مباحثات مربوط به سیاست گذاری در مورد این که ایالات متحده چطور باید وجهه خود را بهبود بخشد در چارچوب مباحثات سیاسی آمریکا صورت می پذیرد (که راست ها بیشتر روی استفاده از قدرت تاکید داشته و چپ ها بیشتر به دیپلماسی و چندجانبه گرایی گرایش دارند).
این رویکرد دو خطر را دربر دارد. اولی بدان معناست که ما از دریچه باورهای حزبی به مساله نگاه می‌کنیم. دومی متضمن نگاه به این مساله از منظر ایدئولوژی و نه شهودی است.

گزارش تاکید دارد که این رویکرد سودمند نیست. ما ترجیح می‌دهیم از این اطلاعات تا آنجا که امکان دارد برای درک گفته‌ های خود مسلمانان در مورد کارهایی که ایالات متحده می ‌تواند برای بهبود وجهه خودش بکند، استفاده کنیم.
در نظرسنجی سال 2010 موسسه گالوپ که در 10 کشور اسلامی انجام شد از پاسخ دهندگان سوال شد به اهمیت دو خط مشی مشخص امتیاز بدهند – عقب نشینی نیروها از عراق و تعطیلی زندان گوانتانامو- و این که به اقدامات مربوط به پیشرفت های اجتماعی عمومی تر و تاثیرشان بر توسعه اقتصادی، فناوری، فقر و حاکمیت دولتی امتیاز دهند.
از پاسخ دهندگان خواسته شد بین یک تا پنج امتیاز بدهند که یک به معنای «بی اهمیت» و پنج به معنای «خیلی مهم» است.
نظرسنجی این اطلاعات را به دست داد. شهروندان مصر، سوریه، اردن، عربستان سعودی، ساکنان مناطق فلسطینی، تونس، ترکیه و الجزایر بیش از بقیه اعتقاد داشتند که فراخوان نیروهای آمریکایی از عراق به بهبود دیدگاه شان در مورد ایالات متحده کمک قابل توجهی می کند.
نیمی از پاسخ دهندگان در 5 کشور از بین دو گزینه این اقدام را دارای بالاترین سطح اهمیت دانستند. این نتیجه با آنچه در نظرسنجی های عمقی تر در مورد دغدغه های مسلمانان در مورد سلطه آمریکا بدست آمد انطباق دارد. تهاجم به عراق از سوی اکثر مسلمانان نماد این دغدغه و تهدیدی پنهان علیه استقلال و تمامیت ارضی سایر کشورهای اسلامی تلقی می شود.
این گزارش در سایه یافته های پژوهش های صورت گرفته این پیشنهادات را مطرح می کند.
1.    سیاست گذاران آمریکایی باید این نکته را درک کنند که بسیاری از مسلمانان این کشور را به مثابه تهدیدی بالقوه علیه کشور خود می بینند.

شواهد بدست آمده در پژوهش عمقی گالوپ موید این مساله است که در بطن جمعیت مسلمانان دنیا دیدگاه ها نسبت به ایالات متحده تلفیقی از ترس از قدرت نظامی این کشور و سرخوردگی است. (این نکته جای خود را دارد که همه مسلمانان این ترس را دارند و همین مساله مانع اصلی در برابر بهبود وجهه آمریکا در جهان اسلام است). سیاست گذاران آمریکایی باید این نکته را درک کنند.
نباید این مساله را در نفس خود نسخه ای تجویزی دانست. هرچند آن را به دلیلی ساده در اینجا گنجانده ایم: درک این دیدگاه شایع در جهان اسلام پیش شرط دستیابی به هر موفقیتی در دیپلماسی عمومی ایالات متحده در قبال جهان اسلام است. این درک سیاست گذاران آمریکایی را قادر می سازد در جریان انجام این کار گویش و رفتار درستی را انتخاب کنند.
گزارش روی این نکته تاکید دارد چرا که درک واقعی این مساله به واقع برای بسیاری از کسانی که دستی در سیاست عمومی ایالات متحده دارند دشوار است. دیدگاه مسلمانان از ایالات متحده به عنوان مهاجمی بالقوه به قدری در روند تصمیم گیری اکثر سیاست گذاران آمریکایی و سایر بازیگران عرصه سیاست این کشور غریب و ناشناخته است که در اغلب موارد جدی گرفتن آن را دشوار می یابند.
اولین گام به سوی بهبود وجهه ایالات متحده در بین مسلمانان درک این مساله است که بازیگران اصلی سیاست در آمریکا – چه نمایندگان سیاسی، مقامات وزارت امور خارجه یا سیاست مداران- باید توده های مسلمان را مدنظر قرار دهند چرا که با مردمی سخن می گویند که غالبا به طور خودکار اعتقادی به نیت خوب ایالات متحده باور ندارند. این واقعیت تا حدود زیادی در فاصله شدید بین دیدگاه ایالات متحده در مورد خودش و پندار جهان اسلام در مورد این کشور نشات گرفته است.
دیدگاه قطبی شده در مورد جنگ عراق تنها یک نمونه است. گرایش به دیدن واقعیت ها به مثابه نمونه های تایید شده دیدگاه های شخصی مفسران آمریکایی را قادر ساخته این جنگ را مثالی روشن از اشاعه دمکراسی به تصویر بکشند در حالی که مسلمانان ان را گواهی بر درستی ترس شان از مهاجم بودن آمریکا می پندارند.

این واقعیت که بسیاری از مسلمانان ایالات متحده را از دریچه ای از ترس می بینند که در مقایسه با نگاه بازیگران سیاسی آمریکا که رابطه خوب شان را با طبقه نخبگان در کشورهای مسلمان را ملاک قرار می دهند که نظرات شان معمولا تفاوت فاحشی با کسانی که تحت حکمرانی شان قرار دارند، متفاوت است مه گرفته و مبهم است. بهبود وجهه آمریکا نزد مسلمانان مستلزم توجه به بهبود آن فراتر از این طبقه نخبگان است.

وقتی سیاست گذاران دریافتند جمعیت غالب مسلمانان ایالات متحده را چطور می بینند انگاه قادر خواهند بود گویش خود را به گونه ای تنظیم کنند تا در آن تصور تهدید آمریکا علیه حق حاکمیت آن ها لحاظ شود. حساسیت به گویش آمریکا گام اول و حساسس در بهبود وجهه کشور خواهد بود.
2.    جمع آوری اطلاعات بهتر در مورد این که چه چیزی دیدگاه عمومی مسلمانان را در مورد ایالات متحده بهبود خواهد بخشید
درست در حالی که اطلاعات در هر سطحش خوب است این گزارش هوادار پژوهش های اکادمیک فراگیرتر و عمیق تر است که باید به شکلی اختصاصی روی آنچه ایالات متحده باید انجام دهد تا تصور مسلمانان در مورد این کشور را بهتر کند، متمرکز شود.
این پژوهش باید:
·    در کشورهای با اکثریت مسلمان نه فقط در جهان عرب انجام شود.
·    تلفیقی از واکنش های احتمالی (به عنوان مثال پژوهش گالوپ که در بالا به آن اشاره شد) را دربر گیرد و مباحثی را در مورد پیشنهادات پاسخ دهندگان پیرامون کارهایی که ایالات متحده می تواند برای تغییر این دیدگاه ها انجام دهد، بگشاید تا به جستجویی فراتر از آنانی که ترتیب دهندگان نظرسنجی به دنبالش بودند، بپردازد.
·    سوال شود پاسخ دهندگان اطلاعات و اخبار خود را از کجا کسب می کنند. این مساله می تواند به میزان قابل توجهی به ایالات متحده کمک کند تا از حرکت پیام هایش در مسیر درست حرکت می کند تا دایره نفوذ و دریافتش به حداکثر برسد.
·    این پژوهش باید در نهایت تلاش کند بین لایه های مختلف عقاید در بین مسلمانان تمایز قایل شود. چطور به عنوان مثال باورها بین گروه های سنی، جنسیتی، طبقاتی، شهری-روستایی و گروه های قومی متفاوت تا چه حد متفاوت است؟ این دانش می تواند در زمان مناسب ارسال پیام هایی دقیق تر و هدفمندتر را ممکن سازد.
چنین نظرسنجی ای می تواند اولین گام در مسیر یافتن زمینه های مشترک بین ایالات متحده و ارزش های اسلامی باشد که بوش هم در نطق خود در قاهره بر آن صحه گذاشت.
3.    وزارت امور خارجه باید به کارشناسان روابط عمومی که در کشورهای اسلامی کار کرده اند و شناختی عمیق از فضای رسانه ای در هر کشور اسلامی داشته باشند، دسترسی داشته باشند.
توجه به این مساله برای آن که پیام های دولت آمریکا قرار است اصولا تاثیر مثبتی داشته باشد، ضرورت دارد. بسیاری از پیشنهادات حوزه سیاستگذاری بر این اصل استوار شده است. «نقشه راهنمای دیپلماسی عمومی ایالات متحده» که در فوریه سال 2009 میلادی توسط معاون دیپلماسی عمومی و امور عمومی رونمایی شد یکی از اهداف آن را «گسترش نقش کانون های رسانه ای منطقه ای و افزایش توانمندی های آنان به عنوان مراکز تعامل دیجیتال» و «تجهیز این کانون ها با حداکثر توان ممکن برای شکل دادن به مباحثات منطقه ای در رسانه های سنتی و کانال های دیجیتال جدید» توصیف می کند.
گزارش عنوان می کند که در جهان سلام، نیروهایی که دانشی عمقی از شرایط رسانه های محلی داشته و در رسانه های محلی کار کرده اند، ضروری است.
4.    بازیگران دیپلماسی عمومی باید از آنچه ما در مورد نحوه ارتقای وجهه ایالات متحده در منطقه به شکلی هدفمندتر داریم، استفاده کند.
به عنوان مثال نظرسنجی گالوپ که از مسلمانان پرسیده بود ایالات متحده چطور باید وجهه خود را ارتقا بخشد در ترکیه دریافت درصد پاسخ دهندگانی که خروج ارتش آمریکا از عراق را بسیار موثر می دانستند – 30درصد- برابر با درصدی بود که به سوال دیگری در مورد کمک های بشردوستانه مستقیم تر داده شده بود.

این نوع اطلاعات باید برای کمک به ماشین دیپلماسی عمومی کشور در راستای پالایش پیام های رسانه اش مورد استفاده قرار گیرد تا این پیام ها در مناطق و قلمروهای مختلف تاثیرگذاری بیشتری داشته باشد. داده ها در مثال بالا نشان می دهد که وقتی ایالات متحده اقدام به ارسال کمک های امدادی اضطراری می کند - کمک اخیر آمریکا به سیل های فاجعه بار پاکستان نمونه خوبی از کمک های سخاوتمندانه آمریکا به کشوری مسلمان است- باید اطمینان حاصل کند این خبر به خوبی در رسانه های ترکیه تحت پوشش قرار می گیرد.
داده های بالا نشانه ای برای دیپلمات های آمریکایی، هیات ها و نمایندگان غیررسمی است تا بدانند توده های مختلف در کشورهای مختلف چه می خواهند بشنوند. پیگیری چنین خط مشی ای می تواند به بهبود وجهه ایالات متحده کمک کند.
مثالی دیگر: 45درصد پاسخ دهندگان در ایران به سوال «انتقال تکنولوژی بیشتر و تبادل دانش تجاری و فنی» بالاترین امتیاز را دادند. آنان این را به عنوان بهترین راه برای بهبود نگرش شان نسبت به ایالات متحده و بالاتر از خروج نیروهای آمریکایی از عراق قرار دادند.
تحریم های جدید پس از انجام این نظرسنجی اجرایی شد بنابراین به احتمال زیاد رقم 45درصد تا به حال افزایش یافته است. با تاکید بر جدیت دولت اوباما در ارتقای کارآفرینی از طریق برنامه جهانی کارآفرینی برای مخاطبان ایرانی (که در پایین توضیحات بیشتری داده شده) دولت باید برای بهبود وجهه خود در این کشور اقدام کند و تصویر منفی ای حاکمیت آمریکا از ایران به تصویر می کشد را به چالش کشیده و از این طریق اعتماد به روایت دولتی در ایران را کم کند.


ادامه دارد....